گاهی اوقات دلم بدجوری می گیره ... ولی از اونجایی که هیچ جوره نمی تونه به کسی بگه که چقدر گرفته و داره از بین می ره هی می ریزه توی من و هی میریزه توی من !!!! تا اینکه منم پر میشم .بعدش منم می گیرم و دیگه هر دو تاییمون خسته میشیم از این گرفتگی های همیشگی ...
وقتی هر دوتامون خسته شدیم اول اون منو می زاره و میره و من میمونم بی دل .... بعدش منم خسته می شم و اون و می زارم و میرم و اونم میشه دل بی صاحب !!! اون موقع است که به جای اینکه به هم نزدیک تر و نزدیک تر بشیم میشیم مثل دو تا دوست اونم نه از نوع صمیمیش .... هر وقت که من خواستم سراغی از اون بگیرم صداش می کنم: «دل بی صاحب !! چه طوری ؟!» اونم بهم می گه: «بی دل جان هنوزم گرفته ام بدجوری هم گرفته ام....... . »
* سلام بعد از مدتها وبلاگ آکواریوس اومده شاید این بار بهتر از قبل
* خوشحال می شم نظر بدین ....